تبليغاتX
به وبلاگ من خوش آمدید تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش
تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش
پنجشنبه 8 شهریور1386 11:59 بعد از ظهر

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

وفای عشق یکشنبه 10 تیر1386 10:16 بعد از ظهر

غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند، و ما هدیه شيطان را بهم مي دهيم ولي هديه خداوند را از يکديگر پنهان مي کنيم نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست من از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سال‌ها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه می‌کنم آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

                                         

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

یکشنبه 10 تیر1386 10:15 بعد از ظهر

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره! بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي! بدترين داين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه! بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

یکشنبه 10 تیر1386 10:3 بعد از ظهر

کاش !

 قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش!

برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش!

 مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت !

 

 

 

                                             زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد.

                               با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.

                   اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است

 و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

 

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

یکشنبه 10 تیر1386 10:0 بعد از ظهر

 

نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ما را...

                  به سختی جغد پیدا می کند ویرانه ما را...

                                  از آن شادم که می آید غمش هر شب به بالینم...

                                                از آن ترسم که غم هم گم کند ویرانه ما را...

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

یکشنبه 10 تیر1386 9:53 بعد از ظهر

 

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!

 

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

من در خود شکستم. یکشنبه 10 تیر1386 9:47 بعد از ظهر

چقدر سخته  توی چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید زل بزنی وبه جاش یه زخم کهنه همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه ونفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته توی خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه دونه های اشک گونه هاتو خیس بکنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار توی خودت بشکنی و اون وقت اروم و زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

یکشنبه 10 تیر1386 9:43 بعد از ظهر

  

 

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.

 باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....

 شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم...

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

خیانت پنجشنبه 7 تیر1386 2:59 بعد از ظهر

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند

جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

 در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا           

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

قسمت پنجشنبه 7 تیر1386 2:52 بعد از ظهر

 

اگر كسي را دوست ميداري تركش كن. اگر قسمت تو باشد باز ميگردد. اگر هم باز نگشت يعني به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر كه رفت                                       

میگن سه چیز : سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها، موفقیت و شانس. سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان                        

کاش میشد تا خدا پرواز کرد پای دل از بند دنیا باز کرد کاش میشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا کاش میشد این دلم دریا شود باز عشقی اندر او پیدا شود کاش میشد عاشقی دیوانه شد گرد شمع یار چون پروانه شد کاش میشد جان ز تن بیرون شود چشم از هجران او پر خون شود کاش میشد از خدا غافل نبود کاش در افکار بی حاصل نبود

 

هر کسی را حاجتی باشد عجیب حالشان را حالتی باشد غریب من چه گویم از دل سر گشته ام خون دل با آب چشم آغشته ام

               

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

 

سرکش ترین کلمه هوس است با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه من است از آن حذر کن. بازدارنده ترین کلمه ترس است با آن مقابله کن. سازنده ترین کلمه صبر است برای داشتنش دعا کن. روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش. ضعیف ترین کلمه حسرت است آن را نخور. توانا ترین کلمه دانش است آن را فرا گیر. سمی ترین کلمه غرور است بشکنش

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

عشق بی انتها پنجشنبه 24 خرداد1386 11:28 بعد از ظهر

 

 

 به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد...

کاش میشد تا خدا پرواز کرد پای دل از بند دنیا باز کرد کاش میشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا کاش میشد این دلم دریا شود باز عشقی اندر او پیدا شود کاش میشد عاشقی دیوانه شد گرد شمع یار چون پروانه شد کاش میشد جان ز تن بیرون شود چشم از هجران او پر خون شود کاش میشد از خدا غافل نبود کاش در افکار بی حاصل نبود              

 

هر کسی را حاجتی باشد عجیب حالشان را حالتی باشد غریب من چه گویم از دل سر گشته ام خون دل با آب چشم آغشته ام                                                   

 

 خواهم كه به زير قدمت زار بميرم هر چند كني زنده ، دگر بار بميرم من طاقت ناديدن روي تــو نـدارم مپسند كه در حسرت ديدار بميرم خورشيد چنانم به لب بام رسيدست كان به كه در آن سايه ديوار بميرم گفتي كه زكارت گله دارم ، گله بسيار من نيز بر آنم كه از اين عار بميرم گفتي به تو گر بگذرم از شوق بميري قربان سـرت ، بگذر و بگذار بميرم ...امروز هم که نيايي همچنان منتظرت مي مانم

                       

گر نيايی تا قيامت انتظارت می کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم. ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم.....

                                                        

 

نازنين اينجا كسي با دل من يار ديگه نيست تو شباي بي كسي مثل تو غمخوار ديگه نيست اين روزا باز دل من بي تو بهونه ميگيره توي شهر عاشقا از تو نشونه مي گيره بي تو هر شب به خدا منم و پريشوني دل خونه ابريه اينو تو خوب ميدوني تو بيا تا دلامون شادي و از سر بگيره مرغ عشق خونمون تو آسمون پر بگيره

                                                

در گفتن يک حرف حاشيه رفتم وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!! تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم دوستت دارم

                                                                                      

خدایا گر تو درده عاشقی را می کشیدی, تو هم زَهر جدایی را به تلخی می چشیدی, اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی, پشیمون می شدی از اینکه عشق و آفریدی,

                                 

روبروی من و چشمات انتظار یه چراغه زیر سقفی که نجیبه فرصت بوسه چه داغه آینه های مهربونی تو به تو تا بی نهایت شونه هامون جای قصه سرامون گرم رفاقت روبروی من و چشمات اتفاقی پا به ماهه چشمای تو سهم عشقه چشمایی که سرپناهه بوی عطر پیرهن تو برده هوش از عطر شب بو به نگاه تو حسوده چشمای قشنگ آهو سمت و سوی وسعت تو سمت و سوی آسمونه حرف بارون با تنت نیست حرف تو رنگین کمونه داشتن تو یه قراره بین قلب من و دریا شور شعر و شوق شعری دیدنت وقت تماشا کاشکی چشمات مال من بود با

خواستم خودمو گول بزنم همه خاطراتم و انداختم يه گوشه اي و گفتم "فراموش"يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت "يادمه

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا

 

 

 بدان که اگر کسی را براي يک‌بار، يک‌روز، دوست دارم، تورا براي هميشه دوست دارم. من عشق را در تو، تو را در دل دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست دارم...

 

نمی دانم تولد چیست؟ فقط میدانم اجبار است. نمی دانم زندگی چیست؟ فقط میدانم بیهوده است. نمی دانم عشق چیست؟ فقط میدانم انها زود گذرند. نمیدانم محبت چیست؟ فقط میدانم در انسانها نیست

 

اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که مي‌افتي در آغوشم بگيرمت

 

ترا چون موج دريا دوست دارم تورا چون بوي گلها دوست دارم به باغ خاطره لاله سرخ تو را تنهاي تنها دوست دارم

آدم خوشبخت کسی است که با وجود کمبودها بتواند وزیدن نسیم را بر روی صورتش حس کند و سبزی برگ های درختان را ببیند و خداوند را در زندگی اش حاضر بداند. سعی کن ارام باشی تا خدا نعمت دیدن، حس کردن و لذت بردن از همه چیز را به تو بدهد

 

سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني، شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني، اه باران من سراپاي وجودم اتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني

 

 

بيا شب‌هاي هجران را سحر کن به عشق خود دلم را شعله‌ور کن در اين شبهاي سرد بي‌ترنم لبانم را پر از شير و شکر کن

 

اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم تا بگويم که . من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم تا بداند غم شبها يم را.... تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را......... قانون دنيا تنهايي من است............ .. و تنهايي من قانون عشق است.... و عشق ارمغان دلدادگيست........ و اين سرنوشت سادگيست...........

 

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

دلتنگی یکشنبه 13 خرداد1386 9:37 بعد از ظهر

سلام به دوستان خوبم

                                        

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش هم بهت لبخند مي زنه

 

كاش كسي تو دلمون پا نمي ذاشت كاش اگه پا مي ذاشت دلمون تنها نمي ذاشت كاش اگه تنها مي ذاشت رد پاشو تو دلمون جا نمي ذاشت                                            

 کاش آموخته بودیم هر گاه از هجوم خاطر عشق، آن "تبسم " بی دلیل بر گوشه لبانمان نقش بست، ... نرنجانیم ، آن نگاهی را که نگران از این اندیشه به ما مینگرد: " آیا باز به او می اندیشد ؟؟؟

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد  وسعت حیرانیم را حس نکرد   درمیان خنده های تلخ من  دیده بارانی ام را حس نکرد    در هجوم لحظه های بی کسی غربت پنهانی ام را حس نکرد  آن که با آغاز من ما نوس بود

لحظه پایانی ام را حس نکرد

سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده اي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در زندگي نابود مي کند اما اگر عاشق شدي ... فقط يک نفر را دوست بدار بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه بازم مي شه زندگي رو ساخت

 

وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

(دل) دوشنبه 31 اردیبهشت1386 3:53 بعد از ظهر
 

 

عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه

 

كاش ميشد قلب ما از ياس بود تك تك گلبرگ آن احساس بود پاك و سبز و ساده و بي ادعا كاش ميشد بهتر از الماس بود كاش ميشد عشق را تفسير كرد عاشقي را با محبت سير كرد

                   

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش هم بهت لبخند مي زنه

 

كاش كسي تو دلمون پا نمي ذاشت كاش اگه پا مي ذاشت دلمون تنها نمي ذاشت كاش اگه تنها مي ذاشت رد پاشو تو دلمون جا نمي ذاشت                                           

 

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

سلام دوشنبه 31 اردیبهشت1386 3:44 بعد از ظهر


ادامه مطلب>>>
نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

با سلامی دوباره دوشنبه 31 اردیبهشت1386 3:25 بعد از ظهر

 

                        

 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد   ***

 

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل كجاست ... بفهمم وقتي كسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو. عشق يعني خواستن و بدست نياوردن ***

            

 

پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلساه ي قلب جوان است از معلم ادبيات پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:محبت الهيات است از معلم علوم پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن مي سوزد از معلم رياضي پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست

                                                     

    بعد از مرگم به گورم بيا مبادا گورستان راخلوت ببيني و وحشت کني زيرا در انجا قلبي آرام خفته مبادا اشک بريزي زيرا چشمان من همرا با تو اشک خواهد ريخت هرگاه شمعي را در حال سوختن ديدي مرابه ياد بياور هرگاه ترانه غم انگيزي شنيدي انرا به ياد من زمزمه کن زيرا هرجا که باشي به ياد تو خواهم بود                          

 

 

 بیم آن ندارم که روزی عاشقت شوم بیم آن ندارم که کسی تو را از من بگیرد بیم آن دارم که روزی تو خود را از من بگیری بیم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند خورشید مهر تو را پنهان کند و برگ های طلایی دوستی را بر خاک اندازد تو خود را از من مگیر  

                                                          

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

(خانه دل) جمعه 28 اردیبهشت1386 4:53 بعد از ظهر

 بازم سلام

من دلم ميخواهد ... خانه اي داشته باشم پر دوست ... كنج هر ديوارش ... دوستانم بـنشينند آرام ... گل بگو گل بشنو ... هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ... شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست ... شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست ... بر درش برگ گلي ميكوبم ... و به يادش با قلم سبز بهار ... مينويسم : اي يار خانه دوستي ما اينجاست ! ... تا كه ديگر نگويد سهراب : خانه دوست كجاست ؟***

                                                           

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز***                                       

 

در انتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد***هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها ***

                                                                                         

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم***

                                                                                                           

هنگامي كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم خواند: از اين به بعد من با تو خواهم بود , به او گفتم: تو كيستي؟ گفت:غم!!! اول فكر كردم كه غم عروسكي است در دست من كه بعدها با او بازي خواهم كرد...!! اما... بعدها فهميدم من عروسكي هستم در دستان غم                                                                        
نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

(انتظار) جمعه 28 اردیبهشت1386 4:40 بعد از ظهر

  سلام به عزیزانی کهweblog منو دیدن و نظر فراموششون نشده                   

   

انتظار امید به آینده را می آموزدو نگاه ها را به افقهای دور عادت می دهد*

اگر می خواهی خریدار عشق باشی نخست فروشنده محبت و دوستی باش*

در زندگی سوار بر قطار زیبا شدن مهم نیست مهم آنست که در ایستگاه زیبائیها پیاده شویم*

تجربه بهترین درس زندگیست ولی افسوس که باید برای آن بهای سنگینی پرداخت*

                                            

                                                       سایه تنهائی

 

می خواهم همگام با سایه تنهائی ام در خیابان بارانی ام

قدم بزنم و چتر شکسته

                                    بغضم را باز کنم آری.

می خواهم شاعر احظه های آبی باشم می خواهم در امتداد کوچه های تنهائی

                                       از تو بگویم

       

                                   (( از تو که طراوت شقایقهای باغچه محبتی ))

 

به هردریا شکوه بردم از شب تلخ

                             

                                            وز آن عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خویش

                                             سری می زدبه سنگ و باز می گشت

گفته بودم که بیایی

                       غم دل با تو بگویم

                                               چه بگویم که غم از دل برود

                                                                                   چون تو بیایی

نوشته شده به دست عاشق تنها ...الهام |: | لينک ثابت |

(حصار ثانیه ها) جمعه 28 اردیبهشت1386 3:53 بعد از ظهر

 

 

 

ثانیه هارابنگرکه چه بامنت ; موسیقی محزون تنهایی رامی نوازندومن دراین بی انتها هزاربارغزل وصال روزمزمه کردم چراکه به وصال سپید امیدوارم وروزی حصارثانیه ها راخواهم شکست.

                                                &nb